علیرضا اسکندری، متولد ۱۳۳۱ در اهواز، از جمله هنرمندانی است که از نوجوانی مسیر زندگی خود را با هنر پیوند زد و طی بیش از چهار دهه فعالیت مستمر، جایگاهی شناخته‌شده در عرصه نقاشی‌خط و نقاشی قهوه‌خانه‌ای به دست آورد. او از ۱۳ سالگی با نقاشی و خوشنویسی آغاز کرد؛ نخستین تجربه‌هایش با آبرنگ و الهام از نوشته‌های سردر مغازه‌ها شکل گرفت و همین توجه به نسبت خط و رنگ، او را به سوی تلفیق خوشنویسی و تصویر سوق داد.

اسکندری در ۱۷ سالگی نگارگری را به‌صورت حرفه‌ای نزد محمود فرشچیان آغاز کرد و از آموزه‌های استادانی چون مجید مهرگان و رحیم ناژفر بهره برد. او تحصیلات آکادمیک خود را در دانشکده هنرهای زیبای تهران به پایان رساند و از سال ۱۳۵۱ با ورود به هنرستان هنرهای زیبا، فعالیت حرفه‌ای خود را جدی‌تر دنبال کرد. در همین سال‌ها با تکنیک ایربراش (قلم بادی) آشنا شد؛ ابزاری که با ایجاد ظرافت در رنگ‌گذاری و سایه‌زنی، امکان بیان تصویری متفاوتی را برای او فراهم کرد و به یکی از عناصر مهم در شکل‌گیری زبان شخصی‌اش بدل شد. علاقه‌مندی او به سینما و تجربه ساخت پلاکاردهای سینمایی نیز در تقویت نگاه تصویری و مهارت اجرایی‌اش تأثیرگذار بود.

گرایش اسکندری به هنر دینی و مضامین عاشورایی، ریشه در تجربه‌های زیسته او از فضاهای آیینی، پرده‌خوانی‌ها و شمایل‌های مذهبی دارد. این تأثیرات در آثار او به‌تدریج در قالبی منسجم و شخصی تبلور یافت؛ آثاری که در امتداد سنت نقاشی قهوه‌خانه‌ای شکل گرفته و در بسیاری موارد با نقاشی‌خط تلفیق شده‌اند. او با بهره‌گیری از موتیف‌ها و نشانه‌های شیعی ـ مذهبی همچون شمایل ائمه، نیم‌طاق‌ها، گنبدها و عناصر آیینی دسته‌های عزاداری، فضایی آشنا برای مخاطب مذهبی خود خلق می‌کند. در این آثار، واقعه عاشورا حضوری پررنگ دارد و در نقاشی‌خط‌هایش نیز اغلب آیاتی از قرآن بر بوم نقش می‌بندد.

از منظر سبکی، آثار اسکندری را می‌توان در نسبت با مکتب سقاخانه تحلیل کرد؛ جریانی که با ارجاع به نمادها و فضاهای آیینی ایرانی شکل گرفت. او با ترکیب فرم‌های مذهبی و اشکال هندسی، چهره‌ها را از حالت رئالیستی خارج کرده و به بیانی ساده‌شده و گاه جسورانه رسانده است؛ بیانی که نه کاملاً سنتی است و نه به‌طور کامل در چارچوب‌های مدرنیستی می‌گنجد، بلکه حاصل پیوند تجربه زیسته، ایمان شخصی و گرایش به تجرید است. اسکندری این شیوه را در قالب «خطاشی» ــ تلفیق خط و نقاشی در ساختاری هندسی ــ دنبال کرده و در آثار متأخر خود، به‌ویژه مجموعه «شمایل»، نسبت نقاشی به خط را پررنگ‌تر ساخته است.

او از میانه دهه ۱۳۵۰ با حضور در نمایشگاه «نقاشان معاصر ایران» و قرار گرفتن در میان برگزیدگان آن، جایگاه حرفه‌ای خود را تثبیت کرد؛ رویدادی که هنرمندانی چون بهمن محصص، کامران دیبا و فرامرز پیلارام نیز در آن حضور داشتند. از آن زمان تاکنون، آثار او در نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی بسیاری در داخل و خارج از کشور به نمایش درآمده و مجموعه‌هایی چون «شمایل» استمرار همین مسیر هنری است.

در نگاه اسکندری، فرم و محتوا مکمل یکدیگرند و اثر هنری بدون معنا نمی‌تواند ماندگار باشد. او معتقد است مضامین مذهبی به دلیل پیوند با فطرت انسان‌ها، ظرفیت بالایی برای ماندگاری دارند؛ چنان‌که در تاریخ هنر نمونه‌هایی چون Ben-Hur و The Passion of the Christ در سینما، یا آثار هنرمندانی چون Raphael، Giotto di Bondone و Michelangelo در هنر غرب، مؤید این پیوند میان ایمان و ماندگاری‌اند.

بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای او به تدریس و مدیریت فرهنگی اختصاص یافته است. او سال‌ها در مراکز آموزشی فعالیت کرده و بسیاری از شاگردانش امروز از هنرمندان و استادان شناخته‌شده کشورند. در سال‌های آغازین انقلاب به سنندج رفت و مسئولیت برگزاری آزمون‌های هنری را بر عهده گرفت. همچنین به عنوان رئیس موزه شهید آوینی و نایب‌رئیس شورای مرکزی هنرهای تجسمی بسیج فعالیت داشته و در سال ۱۳۷۹ به عنوان هنرمند برگزیده سال حضرت علی(ع) معرفی شده است.

حضور فعال در رسانه ملی، مشارکت در برنامه‌های مذهبی و فرهنگی، همکاری با نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم و ثبت رکورد خلق ۱۲۰ اثر خوشنویسی در یک روز، از دیگر بخش‌های کارنامه اوست. یکی از آثار شاخصش با مضمون القاب امام رضا(ع) در رواق دارالهدایه حرم مطهر نصب شده و از افتخارات مهم او به شمار می‌آید. همچنین فروش یکی از نقاشی‌خط‌هایش با آیه «و اِن یکاد» در حراج تهران، بیانگر حضور مستمر او در بازار رسمی هنر معاصر ایران است.

در مجموع، مسیر هنری علیرضا اسکندری را می‌توان تلاشی مداوم برای پیوند خط، تصویر و معنویت دانست؛ مسیری که با برگزاری نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی متعدد، از دهه پنجاه آغاز شده و با وفاداری به ریشه‌های آیینی و در عین حال گرایش به ترکیب‌های نو و هندسه‌پردازانه، تا امروز ادامه یافته است.

دیدگاهتان را بنویسید

Home
Artists
Shop
Account
Search